محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

630

خلد برين ( فارسى )

طلب امراى عالى شان پشيمان شده خود متوجه دفع فتنهء ميرزا كامران گرديد و سپاهى نمايان به دفع وى روان نمود . چون خدمتش تاب مقاومت نداشت بناى كار خود را بر فرار گذاشته گريزان تا رستم آباد و حدود طارم در جائى نايستاد ، و لشكريان خان احمد در صدد خرابى كوهدم درآمده بعد از آن طريق تعاقب ميرزا كامران پيش گرفتند . آن آوارهء سرگردان در آن اثنا شنيد كه امراى عالى شان به منجيل رسيده‌اند و اين معنى را فوزى عظيم شمرده به سلمان خان متوسل گرديد ، و چون از بيم سپاه خان احمد ياراى آمدن به خدمت امراء نداشت به اشارهء سلمان خان قرب دويست سيصد نفر از غازيان رفته ميرزا كامران را به منجيل رسانيدند . چون خبر ورود امراى عالى شان و توسل ميرزا كامران به سلمان خان مسموع خان احمد گرديد سپاه و لشكر خود را به معاودت مأمور گردانيد و پس از آن از راه خيرخواهى كس نزد سلمان خان فرستاده پيغام داد كه چون اين دولتخواه ، ميرزا كامران را بهتر از شما مى - شناسد لازم مىداند كه شمه‌اى از خدعه و فريب و حيله و تزوير وى به موقف ابلاغ رساند ، زينهار كه فريب او را مخوريد و به ريسمان پوسيدهء سخنان دوستانهء وى خود را به چاه گمراهى ميندازيد ! و اگر توانيد آن بىرحم كافر كيش را به مؤاخذهء خون جمشيد خان در پيش خود محبوس نگاه داريد تا بر آنچه از درگاه معلى دربارهء وى فرمان نافذ گردد به تقديم رسانيد [ 136 ] و نخست كوهدم را كه متعلق به اوست به حيطهء تصرف درآورده در آنجا رحل اقامت اندازيد تا در فصل خزان كه درختان از بار و برگ عريان گردند و ديو سرشتان گيلان را ياراى معارضه با لشكر ظفر نشان نماند به اتفاق يكديگر آن ولايت را به حيطهء ضبط و تسخير درآوريم . چون ميرزا كامران بر مضمون پيغام خان احمد مطلع گرديد به چاپلوسى و چرب نرمى از در شيرين زبانى درآمده به سخنان صداقت - آميز مصلحت انگيز ، سلمان خان را فريب داد كه خان احمد از بيم اقتدار من در تلاش آوردن امراى قزلباش به گيلان بود و اكنون كه